بگذار آن باشم که با تو تا آخرین لحظه زندگی خواهد کرد.
بگذار آن باشم که با صداقت با تو درد دل میکند وبا یک رنگی ویکدلی زندگی میکند.
بگذار همانی باشم که در شادی هایت میخندد و در غم هایت با تو شریک است.
بگذار کسی باشم که وقتی کلمه دوستت دارم را بر زبان میاورد اشک از چشمانش سرازیرشود.
بگذار همانی باشم که تو می خواهی، همانی که تو آرزوی آن را داری.
بگذار کسی باشم که زمان تنهای اش تو همان تنهای او باشی و زمان خوشبختی اش تو همان خوشبختی او باشی.
بگذار همانی باشم که با باوری عمیق به تو در زندگی نگاه بیندازد وبااحساسی پاک عاشق قلب مهربان تو باشد.
بگذار کسی باشم که دیگر به جز تو به کس دیگرنگاه نکند وتنها توباشی وقلب مهربانت و یک دنیا عشق در وجودش.
((بگذار عاشق باشم.))
نوشته شده توسط کتایون در سه شنبه 9 مرداد1386 ساعت 12:47 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

عشق تقدير غير قابل پرهيزی است
و از آن به هيچ سرا،
ما را توان گريختن نيست.
زيرا نه در مرگ و نه در زندگی
از بيکران عشق
فراتر نخواهيم رفت
و باز به همان جا می رسيم
که عشق ما را به آن سو می کشد.
فهرست اصلی
دوستان
ماجراهای من و خودم
پرسه های عاشقی
عاشقانه یا پر از نفرت؟
عاشقانه ها
عشق نفرین شده
گل کبود
کلبه تاریکی آفتاب
عشق پنج حرفی من
سکوت جاودان
جیگر طلا
فراموش شده
کبوتر شکسته بال
تنهایی و غربت
دنیای خواب
عشق
عاشق دل تنها
همیشه در قلب منی شیلا
قاصدك راست بگو
Sweet Heart
لحظه های تنهایی
دادگاه عشق
لحظه یی با تو
به نام آنکه اشک را آفرید...
بیا با من هم قدم
اي چشم تو دل فريب و جادو
یه اتاق به اندازه تنهایی
دست نوشته های دو عاشق
عشق دور افتاده
آرام من
عاشقانه
قلب يخی
نــــــــــازپری
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY