من عشق را در چشمان تر تو ديدم. من زندگی را در حضور لحظه به لحظه تو فهميدم و دستانت مرا تا اوج برد، تا فراسوی زمان، تا فراسوی خواستن. رفتم تا آنجا كه عشق جز خدا نيست و هيچ بودم در مقابل همه هستی. با تو ديدم. با تو فهميدم. با تو تا عرش رفتم و حتی نبودنت نيز مرا از حضور عشق محروم نساخت.

 تو قاصدی بودی از عشق، بر عشق، به سوی عشق تا مرا با حقيقت ذات الهی و با حقيقت عشق آشنا سازی. خدا تو را به من رساند و تو مرا به خدا و بيش از اين هيچ نيست برای بخشيدن. الهی ترين هديه پروردگارم، پاك ترين دوست زندگيم، تقدس نگاه تو آبی آسمان را زلالی می بخشد. لبخند سراپا مهر تو تمام گلهای بهاری را زيبايی می بخشد. كلامت اميد را در دل خستگان زنده نگه می دارد. ای هميشه زلال، در خاطرم تا ابديت خدايی خواهی ماند.


 

نوشته شده توسط کتایون در شنبه 13 مرداد1386 ساعت 12:4 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت