تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب
بدینسان خواب ها را با تو زیبا می کنم هر شب
شبی این خواب را چون کوه سنگین می کند آنگاه
چه آتشها که در این کوه برپا می کنم هر شب
تماشایی است پیچ و تاب آتش ها، خوشا بر من
که پیچ و تاب آتش را تماشا می کنم هر شب
مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست
چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب
چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو
که این یخ کرده را از بی کسی ها پر می کنم هرشب
تمام سایه ها را می کشم بر روزن مهتاب
حضورم را ز چشم شهر حاشا می کنم هر شب
دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش
چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب
کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی
که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب
نوشته شده توسط کتایون در سه شنبه 16 مرداد1386 ساعت 4:53 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

عشق تقدير غير قابل پرهيزی است
و از آن به هيچ سرا،
ما را توان گريختن نيست.
زيرا نه در مرگ و نه در زندگی
از بيکران عشق
فراتر نخواهيم رفت
و باز به همان جا می رسيم
که عشق ما را به آن سو می کشد.
فهرست اصلی
دوستان
ماجراهای من و خودم
پرسه های عاشقی
عاشقانه یا پر از نفرت؟
عاشقانه ها
عشق نفرین شده
گل کبود
کلبه تاریکی آفتاب
عشق پنج حرفی من
سکوت جاودان
جیگر طلا
فراموش شده
کبوتر شکسته بال
تنهایی و غربت
دنیای خواب
عشق
عاشق دل تنها
همیشه در قلب منی شیلا
قاصدك راست بگو
Sweet Heart
لحظه های تنهایی
دادگاه عشق
لحظه یی با تو
به نام آنکه اشک را آفرید...
بیا با من هم قدم
اي چشم تو دل فريب و جادو
یه اتاق به اندازه تنهایی
دست نوشته های دو عاشق
عشق دور افتاده
آرام من
عاشقانه
قلب يخی
نــــــــــازپری
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY