
ای عشق واقعی
چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است.
چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری است.
بگذار نامت را تکرار کنم.
نامت زیباست ، دل نشین است.
چه داشته ای که این گونه مرا طلسم کرده ای.
من این گونه نبودم ، تو عشق را با من آشنا کردی.
تو هوای دلم را با طراوت کردی.
زمانی که با تو هستم به آسمان بی کران پرواز می کنم.
پس بدان دوستت دارم.

نوشته شده توسط کتایون در جمعه 19 مرداد1386 ساعت 2:19 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

عشق تقدير غير قابل پرهيزی است
و از آن به هيچ سرا،
ما را توان گريختن نيست.
زيرا نه در مرگ و نه در زندگی
از بيکران عشق
فراتر نخواهيم رفت
و باز به همان جا می رسيم
که عشق ما را به آن سو می کشد.
فهرست اصلی
دوستان
ماجراهای من و خودم
پرسه های عاشقی
عاشقانه یا پر از نفرت؟
عاشقانه ها
عشق نفرین شده
گل کبود
کلبه تاریکی آفتاب
عشق پنج حرفی من
سکوت جاودان
جیگر طلا
فراموش شده
کبوتر شکسته بال
تنهایی و غربت
دنیای خواب
عشق
عاشق دل تنها
همیشه در قلب منی شیلا
قاصدك راست بگو
Sweet Heart
لحظه های تنهایی
دادگاه عشق
لحظه یی با تو
به نام آنکه اشک را آفرید...
بیا با من هم قدم
اي چشم تو دل فريب و جادو
یه اتاق به اندازه تنهایی
دست نوشته های دو عاشق
عشق دور افتاده
آرام من
عاشقانه
قلب يخی
نــــــــــازپری
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY