ای نازنین لبانت را از خنده بازکن تا بتوانم عشق را درسرخی وقشنگی لبانت دریابم وبا یک بوسه مزه عشق را بچشانم و پشت میله های قفس، غم آوارگی ام را احساس نکنم. تا از بیهودگی نجات یابم. ای نازنین، اگر تو بخواهی از من جدا شوی آسمان چشمهایم ابری خواهد شد، تیرگی آن را می پوشاند و قطره قطره اشک را بر گونه ام نمایان می کند. بیا که تنها نگاهم به دنبال توست.

اگر بودی دلم غمگين نمی شد
سرانجام دل من اين نمی شد
بهارم رنگ و بوی تازه ای داشت
بدون پونه و نسرين نمی شد
تمام لحظه های انتظارم
اسير چين و پرچين نمی شد
به زير آسمان آبی عشق
شبنم بی ماه و بی پروين نمی شد
دريغا گر نبودم مست عشق
سرانجام دل من اين نمی شد

نوشته شده توسط کتایون در یکشنبه 11 شهریور1386 ساعت 5:48 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

عشق تقدير غير قابل پرهيزی است
و از آن به هيچ سرا،
ما را توان گريختن نيست.
زيرا نه در مرگ و نه در زندگی
از بيکران عشق
فراتر نخواهيم رفت
و باز به همان جا می رسيم
که عشق ما را به آن سو می کشد.
فهرست اصلی
دوستان
ماجراهای من و خودم
پرسه های عاشقی
عاشقانه یا پر از نفرت؟
عاشقانه ها
عشق نفرین شده
گل کبود
کلبه تاریکی آفتاب
عشق پنج حرفی من
سکوت جاودان
جیگر طلا
فراموش شده
کبوتر شکسته بال
تنهایی و غربت
دنیای خواب
عشق
عاشق دل تنها
همیشه در قلب منی شیلا
قاصدك راست بگو
Sweet Heart
لحظه های تنهایی
دادگاه عشق
لحظه یی با تو
به نام آنکه اشک را آفرید...
بیا با من هم قدم
اي چشم تو دل فريب و جادو
یه اتاق به اندازه تنهایی
دست نوشته های دو عاشق
عشق دور افتاده
آرام من
عاشقانه
قلب يخی
نــــــــــازپری
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY